♣__ کلاه خاکی __♣
من ... سال هاست تو را به قلبم وعده داده ام

دخترم با تو سخن مي گويم

‏ 
زندگي درنگهم گلزاريست

‏ 
و تو با قامت چون نيلوفر،شاخه ي پر گل اين گلزاري ‏ 


من به چشمان تو يک خرمن گل مي بينم

‏ 
گل عفت ، گل صدرنگ اميد ‏ 


گل فرداي بزرگ 


گل فرداي سپيد 


چشم تو اينه ي روشن فرداي من است ‏ 


گل چو پژمرده شود جاي ندارد در باغ ‏ 
 

کس نگيرد زگل مرده سراغ 


دخترم با تو سخن مي گويم ‏ 


ديده بگشاي و در انديشه گل چينان باش 


همه گل چين گل امروزند ‏ 


همه هستي سوزند ‏ 


کس به فرداي گل باغ نمي انديشد ‏ 
 

انکه گرد همه گل ها به هوس مي چرخد

‏ 
بلبل عاشق نيست ‏ 


بلکه گلچين سيه کرداريست ‏ 


که سراسيمه دود در پي گل هاي لطيف ‏ 


تا يکي لحظه به چنگ ارد و ريزد بر خا ک 


دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک ‏ 
 

تو گل شادابي ‏ 


به ره باد مرو ‏ 


غافل از باد مشو 


اي گل صد پر من ‏ 


همه گوهر شکنند ‏ 


ديو کي ارزش گوهر داند ‏ 


دخترم گوهر من ، گوهرم دختر من 
 

تو که تک گوهر دنياي مني ‏ 


دل به لبخند حرامي مسپار دزد را دوست مخوان ‏

 
چشم اميد به ابليس مدار ‏ 


اي گوهر تابنده بي مانند ‏ 


خويش را خار مبين ‏ 


اري اي دخترکم ‏ 


اي سراپا الماس از حرامي بهراس ‏ 


قيمت خود مشکن ‏ 


قدر خود را بشناس ‏ 


قدر خود را بشناس ‏




            ارسال نظر(2)
سه‌شنبه 28 شهریور 1391 :: 20:57
hamedkazemi

درباره وبلاگ


سلام عزیزان به وبگاه کلاه خاکی خوش آمدید. امیدوارم از خواندن مطالب و اشعار بنده لذت ببرید و با نظرات سازنده خود بنده را در بهبود مطالب یاری نمایید. با تشکر
آخرین مطالب
نويسندگان
پيوندها
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران