|
♣__ کلاه خاکی __♣ من ... سال هاست تو را به قلبم وعده داده ام برای شعر هایم توجیح می خواهند و من نام تو را بر زبان جاری می کنم توجیح می شوند به همین سادگی -------------- کلاه خاکی
سلام به همگی من بعد از ماه ها برگشتم به دنیای مجازی و میخوام دوباره مثه سابق وبلاگ نویسی کنم البته هفته ای یکی دو بار مطلب میذارم ... منتظر آپ جدیدم باشید. مرا از جهنم هراسی نیست ------ ح . کاظمی سلام دوستان لطفا جهت خواندن جدید ترین دلنوشته های اینجانب از صفحه فیس بوک بنده بازدید نمایید. https://www.facebook.com/hamed.kazemi.927?fref=pb&hc_location=friends_tab متشکرم
پا به پای کودکی هایم بیا ،کفشهایت را به پا کن تا به تا،قاه قاه خنده ات را ساز کن، باز هم با خنده ات اعجاز کن،پا بکوب و لج کن و راضی نشو، با کسی جز عشق هم بازی نشو، بچه های کوچه را هم کن خبر،عاقلی را یک شب از یادت ببر، طعم چای و قوری گلدارمان،لحظه های ناب بی تکرارمان،مادری از جنس باران داشتیم، در کنارش خواب آسان داشتیم،یا پدر اسطوره دنیای ما،قهرمان باور زیبای ما، قصه های هر شب مادربزرگ،ماجرای بزبز قندی و گرگ،غصه هرگز فرصت جولان نداشت، خنده های کودکی پایان نداشت،هرکسی رنگ خودش بی شیله بود، ثروت هر بچه قدری تیله بود،ای شریک نان و گردو و پنیر،همکلاسی باز دستم را بگیر، مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست،آن دل نازت برایم تنگ نیست؟، حال مارا از کسی پرسیده ای؟،مثل ما بال و پرت را چیده ای؟، حسرت پرواز داری در قفس؟،میکشی مشکل دراین دنیا نفس؟، سادگی هایت برایم تنگ نیست؟،رنگ بی رنگت اسیر رنگ نیست؟، رنگ دنیایت هنوزم آبی است؟،آسمان باورت مهتابی است؟، هر کجایی شعر باران را بخوان، ساده باش و باز هم کودک بمان،ب از باران با ترانه، گریه کن! کودکی تو، کودکانه گریه کن! ای رفیق روزهای گرم و سرد،سادگی هایم به سویم باز گرد...!!!
بیا تمرین کنیم که صادق باشیم چو گل خوش رنگ شقایق باشیم زندگی بسیار پستی و بلندی دارد من و تو می توانیم که عاشق باشیم ------------- حامد کاظمی سلام دوستای گلم اولین روز ماه مبارک رمضان هم داره سپری میشه البته تا به این لحظه برای من خیلی سخت بود تحمل اینکه آب نخورم و کار کنم به هر حال خدای متعال کمک می کنه به بنده هاش تو هر شرایط سخت با امسال 5 ماه مبارک رمضان رو بدون حضور مادر بزرگ مهربونم و 3 سال روبدون پدربزرگ عزیزم پشت سر میذاریم یادش بخیر اون قدیما که خیلی کوچیک بودم و ماه رمضون تو فصل سرما بود با تشویق پدربزرگ و مادر بزرگم روزه میگرفتم سحر که می شد مادر بزرگم مارو بیدار می کرد یادمه که خونمون یه حیاط و باغچه بزرگ داشت و چندتا درخت انگور... نمیدونم چی شد یهو یاد قدیم افتادم و اون دو فرشته که دیگه بین ما نیستن بیایید تو این روزهای عزیز به یاد اموات باشیم درسته روزا هوا گرمه ولی ارزش داره بخاطر عزیزانمون تحمل کنیم و سر مزارشون حاضر بشیم و قبورشون رو غبار روبی کنیم
شادی روح همه رفتگان صلوات ارادتمند شما ح.کاظمی
نمی دانم امشب چه شده
من مست
و قلم در حال رقص...
فقط تو را می نویسد!
گفتم بیش از حد مهربان نباش
قلم هم شیفته ات شد!
----------- ح.ک
بار اول که تو را دیدم
بی اختیار...
دل به تو دادم
کاش نمی دیمت
یا که دل به تو نمی دادم
حال که به تو ای بی وفا
دل سپرده ام
نمی دانم چگونه آنرا از تو بستانم!
--------------
حامد کاظمی
دیگه خسته شدم از نشستن کنار پنجره
فکر کردن به تو و صد هزار تا خاطره
بسه دیگه گناه داره دلی که عاشق توئه
بیا نذار خسته بشن چشمایی که منتظره
------------- حامد کاظمی
درباره وبلاگ سلام عزیزان به وبگاه کلاه خاکی خوش آمدید. امیدوارم از خواندن مطالب و اشعار بنده لذت ببرید و با نظرات سازنده خود بنده را در بهبود مطالب یاری نمایید. با تشکر آخرین مطالب آرشيو وبلاگ نويسندگان پيوندها |
|||
|
|