♣__ کلاه خاکی __♣
من ... سال هاست تو را به قلبم وعده داده ام

 

مترو
 
زیباترین شعر
 
روزگاری است
 
 که تنهایی مارا
 
    فریاد می زند!
-----------
کلاه خاکی


            ارسال نظر(0)
پنج‌شنبه 07 دی 1391 :: 22:30
hamedkazemi

 

چشمانم بی خطر شده
 
برقش کسی را نمی گیرد
 
تو که خوب می دانی

              سال هاست تو را ندیده ام

---------

حامد کاظمی



            ارسال نظر(2)
چهارشنبه 29 آذر 1391 :: 21:01
hamedkazemi

سلام دوستان

   از این به بعد توی سایت جدیدم براتون یسری برنامه از قبیل

موسیقی , کتاب الکترونیک , نرم افزار و ... میذارم تا دانلود کنید.

اولین کتابی که براتون در نظر گرفتم از دلنوشته های استاد

مریم حیدرزاده با عنوان "یا تو یا هیچکس" که امیدوارم از خوندن

اشعارش لذت ببرید.

www.hamed-kazemi.com

 

 

 



            ارسال نظر(6)
پنج‌شنبه 16 آذر 1391 :: 21:30
hamedkazemi

فردا
پنجشنبه است؟!
گویی عقربه های ساعت
با من لج کرده اند!
یک نفر به آنها بگوید
با تو قرار دارم...

-------------

کلاه خاکی



            ارسال نظر(10)
چهارشنبه 15 آذر 1391 :: 21:19
hamedkazemi

بار اول که تو را دیدم

بی اختیار...

دل به تو دادم

کاش نمی دیدمت

یا که دل به تو نمی دادم

حال که به تو ای بی وفا

دل سپرده ام

نمی دانم چگونه آنرا از تو بستانم!

----------------

حامد کاظمی



            ارسال نظر(0)
یکشنبه 12 آذر 1391 :: 20:38
hamedkazemi

حسین (ع) جانم به قربانت

دو چشمانم به قربانت

قسم خورده ام تا قیامت

شوم غلام غلامانت

حسین(ع) جانم به قربانت

----------

 ح.ک



            ارسال نظر(5)
جمعه 03 آذر 1391 :: 15:01
hamedkazemi

سلام دوستان

لطفا از وب سایت جدیدم که به صورت آزمایشی راه اندازی شده بازدید فرمایید.

جهت ورود اینجا کلیک کنید.



            ارسال نظر(6)
چهارشنبه 01 آذر 1391 :: 22:25
hamedkazemi

 

برای وصف شما نمی دانم چه واژگانی را تبرک کنم

شما ناگفته وصف شده اید!

چشم دل را که خوب باز کنیم چهر ه ی نورانیتان بر عالم نور تابانیده

به آسمان که می نگرم ستاره ها با هر چشمکی که می زنند شما را فریاد می کنند

به زمین ...

آنجا که شقایق ها با هر نسیم می رقصند نگاه می کنم

جز نشان شما هیچ نمی بینم

مولای عطشان من ...

کودکی بودم که خواندم نام اعظم شما را

حســــــــــــــــــــــین (ع)

بعد از عمری که نشد وصفتان کنم

اینک چگونه می شود خالق یکتارا شکر گفت؟!

او که حسین (ع) و عباس(ع) را آفرید

خدایی که کربلا را با خون اربابمان غسل داد!

آیا می شود با شعر و غزل و داستان حق را ذکر گفت!؟

نمیدانم قلم امشب چه بر سر دلش آمده که اینگونه می نویسد از هر چه خوبیست!!!

مینویسم کربلا و چشم دلم تاب نمی آورد

می گرید...

____________

تقویم را که ورق می زنیم به روزهایی می رسیم که رنگشان سیاه است

این سیاهی زمین و زمان را سیه پوش می کند

گویا همه دنیا به برگ های تقویم من چشم دوخته اند

یک درد مشترک جهان را فرا گرفته است

عــــــــــــــاشورا...

تقویم من لباس سیاه بر تن می کند.

----------------------

دلنوشته این حقیر تقدیم به ارباب لب تشنه



            ارسال نظر(4)
پنج‌شنبه 25 آبان 1391 :: 18:37
hamedkazemi

 

بزرگی و شأن انسان
در بزرگی و شأن رؤیاهایش
در عظمت عشقش
در والایی ارزش هایش؛
و در شادی و سرور تقسیم شده اش نهفته است!
...


بزرگی و شأن انسان
در بزرگی و شأن افکارش
در ارزش تجسم یافته اش
در چشمه هایی که روحش از آن سیراب می گردد؛
و در بینشی که بدان دست یافته نهفته است!

بزرگی و شأن انسان
در بزرگی و شأن حقیقتی است که بر لبان جاری می سازد
در یاری و مساعدتی که بذل می کند
در مقصدی که می جوید؛
و در چگونه زیستن او نهفته است!




            ارسال نظر(3)
دوشنبه 22 آبان 1391 :: 21:50
hamedkazemi

می دونی بدون تو زنده نمی مونم

بخدا تو نباشی تو دنیا سرگردونم

خداییش اون نگات آرومِ جونمه

می دونی وجودت دین و ایمونمه

می دونم دلت می خواد این روزا تموم شن

همین روزا گل های عشقمون شکوفا شن

میدونم برات کم گذاشتم از همه چیز

کاش اینو بدونی بی تو میشم مریض

دل من فقط میخواد با تو بمونه

تو باشی خانم و من آقای خونه

---------------

کلاه خاکی

بخشی از ترانه ای که برای یه گروه رپ سرودم



            ارسال نظر(10)
شنبه 20 آبان 1391 :: 22:32
hamedkazemi

درباره وبلاگ


سلام عزیزان به وبگاه کلاه خاکی خوش آمدید. امیدوارم از خواندن مطالب و اشعار بنده لذت ببرید و با نظرات سازنده خود بنده را در بهبود مطالب یاری نمایید. با تشکر
آخرین مطالب
نويسندگان
پيوندها
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران