|
♣__ کلاه خاکی __♣ من ... سال هاست تو را به قلبم وعده داده ام پا به پای کودکی هایم بیا ،کفشهایت را به پا کن تا به تا،قاه قاه خنده ات را ساز کن، باز هم با خنده ات اعجاز کن،پا بکوب و لج کن و راضی نشو، با کسی جز عشق هم بازی نشو، بچه های کوچه را هم کن خبر،عاقلی را یک شب از یادت ببر، طعم چای و قوری گلدارمان،لحظه های ناب بی تکرارمان،مادری از جنس باران داشتیم، در کنارش خواب آسان داشتیم،یا پدر اسطوره دنیای ما،قهرمان باور زیبای ما، قصه های هر شب مادربزرگ،ماجرای بزبز قندی و گرگ،غصه هرگز فرصت جولان نداشت، خنده های کودکی پایان نداشت،هرکسی رنگ خودش بی شیله بود، ثروت هر بچه قدری تیله بود،ای شریک نان و گردو و پنیر،همکلاسی باز دستم را بگیر، مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست،آن دل نازت برایم تنگ نیست؟، حال مارا از کسی پرسیده ای؟،مثل ما بال و پرت را چیده ای؟، حسرت پرواز داری در قفس؟،میکشی مشکل دراین دنیا نفس؟، سادگی هایت برایم تنگ نیست؟،رنگ بی رنگت اسیر رنگ نیست؟، رنگ دنیایت هنوزم آبی است؟،آسمان باورت مهتابی است؟، هر کجایی شعر باران را بخوان، ساده باش و باز هم کودک بمان،ب از باران با ترانه، گریه کن! کودکی تو، کودکانه گریه کن! ای رفیق روزهای گرم و سرد،سادگی هایم به سویم باز گرد...!!!
درباره وبلاگ سلام عزیزان به وبگاه کلاه خاکی خوش آمدید. امیدوارم از خواندن مطالب و اشعار بنده لذت ببرید و با نظرات سازنده خود بنده را در بهبود مطالب یاری نمایید. با تشکر آخرین مطالب آرشيو وبلاگ نويسندگان پيوندها |
|||
|
|