|
♣__ کلاه خاکی __♣ من ... سال هاست تو را به قلبم وعده داده ام فصل سرماست فصل یخبندان است از هیبت آسمان زمین لرزان است جنگل زخمی شده ست و هیزم هایش در آتش شومینه جنگل بان است از کتاب پاییز بهاریست که عاشق شده است میلاد عرفان پور این روزها
فقر ميخواهم بگويم ... فقر همه جا سر ميكشد ... فقر ، گرسنگي نيست ، عرياني هم نيست ... فقر ، چيزي را " نداشتن " است ، ولي ، آن چيز پول نيست ... طلا و غذا نيست ... فقر ، همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي مي نشيند ...... فقر ، تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ، كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند ...... فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند ..... فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود ..... فقر ، همه جا سر ميكشد ........ فقر ، شب را " بي غذا " سر كردن نيست .. فقر ، روز را " بي انديشه" سر كردن است
نیایش محبوب من تورا می ستایمت وبا تمام وجود نام زیبایت را فریاد می زنم
محبوب من هرگاه که از تو خواستم لطف خود را شامل حالم کردی نخوانده اجابت نمودی
محبوب من تو خدایی و من بندۀ حقیر تو پس می خوانمت به هر آنچه شایستۀ توست حـــــامــــــد زندگی یعنی ... زندگی یعنی یک سفره ی خالی شاید لقمه ی نانی که صبح و ظهر و شب در پی آن می دهی تن را به بیگاری زندگی یعنی گذشت از تکه نان آری نان همان که در پی اش داده ای جان زندگی یعنی فداکاری البته نه فقط برای او که دوستش داری زندگی یعنی گذر از لحظه ها دیدن دیروز، امروز و فرداهای ما ـــــــــــــــــــــــــــــــــ زندگی یعنی کاشتن ، روییدن وبوییدن باغچه ی مادر بزرگم این چنین است حــــــــامــــــــــد (کلاه خاکی) عشق یعنی... عشق یعنی با تو بودن راز دل با تو گشودن
عشق یعنی دلهره و اضطراب با تو بودن در داستان یک کتاب
عشق یعنی لیلی و مجنون شدن همچو فرهاد عاشق شیرین شدن
عشق یعنی بی نهایت تا ابد با عشق زیستن در میان خوب وبد
عشق یعنی با تو زیستن با تو خندیدن با تو گریستن
عشق یعنی دیدن چشمان تو بودن لبخند روی لبهای تو
عشق یعنی یک تبسم یک نگاه بردن دل از زمین تا پیش ماه
عشق یعنی حس من نسبت به تو عاشقم من عاشق چشمان تو
عشق یعنی گفتن این یک کلام عاشقم من عاشق تو والسلام حــــــــامــــــــد (کلاه خاکی) معبودا... مرا به بزرگی چیزهایی که به من داده ای آگاه و راضی کن تا کوچکی چیزهایی که به من نداده ای آرامشم را بهم نریزد. و مرا یاری کن تا در همه شرایط شکر گذار نعمت هایی باشم که بی منت در اختیارم گذاشتی آمین بر می گردم و تصویر تو را از ذهن قاب خواب آلود پاک می کنم درست مثل مردی تنها در خیابان های ذهنم بی چتر و سر پناه به باران می گویم: سلام از کتاب:طهران خیابان جمهوری سید احمد حسینی به شعر وشاعری اسکار نمی دهند بیا جدا شویم مثل " نادر و سیمین" شاید فرجی شد... حــــــــــامـــــــــــد (کلاه خاکی) تقصیر من نیست راه خانه ات از حافظه کفش هایم پاک نمی شود *** تو که رفته ای تنها قبض تلفن با من مهربان شده است
از کتاب:چقدر هیچ کس شبیه تو نیست نغمه دانش آشتیانی درباره وبلاگ سلام عزیزان به وبگاه کلاه خاکی خوش آمدید. امیدوارم از خواندن مطالب و اشعار بنده لذت ببرید و با نظرات سازنده خود بنده را در بهبود مطالب یاری نمایید. با تشکر آخرین مطالب آرشيو وبلاگ نويسندگان پيوندها |
|||
|
|